تبلیغات
كلبه شادی

كلبه شادی
لطفا با خنده وارد شوید ونظر دهید.

من آمده ام های های من آمده ام
ســـــــــــــــــلـــــــــــــــام
خوبین؟
خودم می دونم نگین.
می دونم دلتون خیلی برام تنگ شده

همش امتحان داشتم بعضی هاش خوب بعضی هاشم از افتضاح اون ور تر

امتحان هایی که فکر می کردم به کل گند زدم و زیر 10 میشم 18 اینا بود اونی هم که فکر می کردم کال میشم و جواب هام کامل کامل ودقیق دقیق هست و شدم
.
.
.
.
با افتخار تمام
.
.
.
.
10.5

یعنی باید برم بمیرم دیگه با این امتحان.




دیگه هر چی شد شد من خوندم دیگه.

انقدر که تو امتحانا بیرون رفتم الان نمی رم.


دیگه چه خبر؟
 چقدر دوستان وبلاگ نویسم خوین. 
تو این چند وقت که نبودم نیومدن بگن مردی یا زنده ای؟
به جز یکی.

می خوام از این به بعد  سعی کنم فعال باشم که وبلاگ بدبخت کپک نزنه.

یه خاطره براتون تعریف میکنم از خودم و مامانم.

یه گربه خاکستری خوشکل و چشم سبز هست تو محله امون.
این گربه نمی دونم چه علاقه ای به باغچه ما داره هر دفعه میاد میره تو باغچه.
مامان من هم کلا از حیونا بدش میاد.
مامان من می خواد بره تو حیاط میبینه گربه هست.
دیگه صدای من میزنه میگه نیلوفر بیا برات چیبس سرکه نمکی خریدم.
منم عاشق چیپس سرکه نمکی با دو اومدم پایین که چیپس رو بر دارم ببرم بخورم.
میرم پایین میگم کو چیپس مامانم میگه:نیلوفرم عزیزم تو حیاط گربه اومده برو پیشتش کن بره.
من عصبانی که به هم دروغ گفته رفتم تو حیاط.
مامانم وایساده جلوی در نگام می کنه.میگه اینکارو کن اون کارو کن.
من یه پیشته گفتم به گربه.گربه هم با سرعت تمام دوید اومد سمتم.من باجیع کوچیک دویدم سمت در.
دیدم مامانم رفت و درو بست میگم مامان چرا درو میبندی؟
در زدم درو باز نکرد دیگه منم گربه رو کردم بیرون.
اینم از مامان ما درو بست رفت تو فکر بچه اش هم نبود. 

امروز فوتبال داره

یادتون نره.

نظر هم اگه لطف کنید بذارید من ممنون میشم.

خدانگهدار.....
+ جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 11:23 ق.ظ توسط نیلوفر بهارینظرات ()